الملا فتح الله الكاشاني
201
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
طبيعت ايشان باشد پس به جهت اين از طعام اهل تنعم و تلذذ رغبت گردانيده گفتند ما بر اين صبر نتوانيم كرد * ( فَادْعُ لَنا رَبَّكَ ) * پس بخوان از براى ما پروردگار خود را * ( يُخْرِجْ لَنا ) * تا بيرون آورد و موجود سازد براى ما * ( مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ ) * بعضى از آن چيزى كه ميروياند آن را زمين * ( مِنْ بَقْلِها ) * از ترها و سبزهاى زمين * ( وَقِثَّائِها ) * و از خيار با درنگ آن * ( وَفُومِها ) * و از سير آن * ( وَعَدَسِها وَبَصَلِها ) * و از عدس و پياز آن بدانكه جزم يخرج به جهت آنست كه جواب فادع است چه دعوت او سبب اجابة است و اسناد انبات به زمين اسناد مجازيست و اقامت قابل در مقام فاعل و من اولى براى تبعيض است و ثانيه براى تبيين و در موضع حال و يا بدل ماء موصول است باعادهء حرف جر و بقل هر چيزيست كه از زمين روئيده مىشود از انواع خضر و مراد اطيب سبزيها است كه آن را ميخورند و فوم نزد بعضى بمعنى حنطه است و اين قول از ابن عباس و قتاده و سدى نقل است و از ابى جعفر نيز مرويست و گاه هست كه اطلاق آن بر خبز ميكنند و منه فوموا لنا اى اختبزوا لنا و نزد غير ايشان بمعنى ثوم است كه قلب ثا به فا كرده اند و اين اشبه است بما بعد و ما قبل و زجاج استضعاف اين قول كرده به اينكه جايز نيست كه ايشان طالب ثوم بوده باشند و طلب خبر نكرده كه اصل است و قرائت شاذه از ابن عباس و ابن مسعود كه ثومها است دافع قول زجاج است و بر هر تقدير چون از موسى اين استدعا كردند * ( قالَ ) * گفت موسى يا حق تعالى بعد از دعوت موسى از روى انكار و تعجب * ( أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي ) * آيا بدل ميكنيد آن چيزى را كه بحسب واقع * ( هُوَ أَدْنى ) * او فروتر و زبونتر است * ( بِالَّذِي ) * به آن چيزى كه فى نفس الامر * ( هُوَ خَيْرٌ ) * آن بهتر و نكوتر است چون ترنجبين و گوشت مرغ كه در لذت و نفع و عدم حجة بسعى در تحصيل آن بهتر است از اشياء مذكوره و اصل دنو قربست در مكان پس براى خست مستعار شده مانند استعاره بعد از براى شرف و رفعت كقولهم ( بعيد المحل و بعيد الهمة ) حاصل كه موسى يا حقتعالى فرمود كه استبدال اعلى كرديد بادنى * ( اهْبِطُوا مِصْراً ) * فرو رويد در شهرى از شهرهاى ارض مقدسه و هبوط بمعنى انحدار است كما يقال ( هبط الوادى اذا نزل به و هبط منه اذا خرج منه ) و مصر بمعنى بلد عظيم است و اصل آن حد بين الشيئين و يا قطع شيء از شيء و اينجا مراد انقطاع معموره است بعمارت از غير ان و نزد بعضى مراد به آن علم است و صرف آن به جهت سكون وسط آنست مانند نوح و لوط و يا بنا بر تاويل بلد و مؤيد اينست كه غير منونست در مصحف ابن مسعود و نزد بعضى ديگر معربست و اصل آن مصرائيم است كه لفظ عجمى است و اسم بانى آن يعنى فرود آييد به شهر مصر كه شهر فرعون است * ( فَإِنَّ لَكُمْ ) * پس بدرستى كه در آن شهر مر شما را است